تبلیغات
پایگاه مقاومت شهید رجائی بایرام - سیداحمد خمینی؛ انگاره ای که می ماند qzX86TdkweMahPf7i9q6faaOZB4
. .        .        .

مطالب وبلاگ را چگونه ارزیابی میکنید





» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

نرم افزار مدیریت اطلاعات شهدا -ایثار
چه بپذیریم نه نپذیریم شخصیت، عملکرد و کارنامه سیداحمد خمینی بطور مستقیم متاثر و مرتبط با شخصیت امام خمینی است، امامی که هم پدر بود، هم مرجع تقلید، هم رهبر بزرگترین انقلاب معاصر و همه اینها جداگانه بر سید احمد هم تاثیر گذاشت.


سیداحمد خمینی برخلاف سیدمصطفی که فرصت یافت تا اجتهاد کامل در نجف درس بخواند، حتی دیدگاههای فقهی-فلسفی متفاوتی با پدر داشته باشد، فرصت درس خواندن را چنان که باید نیافت و به جای آن، راهی را رفت که پدر، امام، انقلاب برای او می طلبید.

سید احمد خمینی همان نقشی را ایفا کرد که تاریخ و انقلاب و امام یا ضرورت ها-یا هرچه نامش را بگذاریم- به او سپرد، ایفای این نقش می توانست به آن معنا باشد که او –لااقل برای ایفای برخی نقش ها- شاید آنچنان آماده نبود، اما سید احمد با همه وجود تلاش کرد این نقش را ایفا کند.

تقریبا کمتر تصویری از امام خمینی(ره) در جمع و میان مردم است که سیداحمد در کنار پدر حضور نداشته باشد، از همان راه پله های هواپیمای ایرفرانس تا وداع جانگذار پسر با پیکر بی جان پدر در خرداد 68، هرجا امام بود، سید احمد هم بود و مردم هیچ گاه این تصویر یا انگاره را فراموش نکردند.




کهولت و بیماری قلبی امام خمینی، نقش ملازمت، پرستاری و مراقبت از پدر را برای احمد از بهمن 1358-که امام خمینی دچار سکته قلبی شدند- سنگین تر و البته "عاطفی تر" کرد.

علائق سید احمد تا حد زیادی با پدر و برادر متفاوت بود، شاید اگر انقلاب برپا نمی شد، سید احمد راهی دیگر را در پیش می گرفت، احمد –برخلاف روحانی زادگان- در قم به مدارس جدید رفت و حتی دیپلم گرفت، در کنار آن، ورزش مدرنی چون فوتبال را بطور جدی پیگیری کرد، طوری که تا لیگ دسته دوم حرفه ای فوتبال قم هم توپ زد تا آنکه به تمایل پدر، به کسوت روحانی درآمد.

بعد از درگذشت مشکوک و ناگهانی سید مصطفی(آبان 1356) سید احمد مجبور شد هم مصطفی باشد، هم احمد، نوشته یا نانوشته، خواسته یا ناخواسته، از باب وظیفه یا احساس، هرچه بود، احمد جای خالی برادر-مشاور سیاسی پدر ، کانال ارتباطی و مسئول ملاقات های سیاسی امام خمینی را هم پر کرد.

مسئولیت دلجویی از آیت الله طالقانی بعد از حوادث فروردین 1358؛ گفتگو با آیت الله گلپایگانی و آیت الله شریعتمداری درباره ابهامات قانون اساسی از جمله نقش آفرینی های سیاسی او بود که به اشاره امام خمینی انجام شد و این تماس ها، نقش سیاسی احمد را پررنگ تر کرد، نقش ظریف "رفع اختلافات امام با سایر مراجع و روحانیون بلندپایه " (1357-60) نقشی بود که هیچ کس جز سیداحمد از پس آن برنمی آمد.


با این حال بعضا،سیداحمد خمینی در دوسال اول انقلاب، مواضعی منحصر به فرد داشت که بعضا با مواضع روحانیون حزب جمهوری اسلامی نیز سازگار نبود-در وصیت نامه اشاره ای به این اشتباهات سیاسی شده است-اما بعد از فتنه های سال 1360 احمد بیش از پیش به طیف "روحانیون حزب جمهوری اسلامی" نزدیک و هماهنگ شد.

در جریان میتینگ معروف مجاهدین خلق در ورزشگاه امجدیه که به درگیری های شدید فیزیکی طرفین انجامید، سیداحمد خمینی در مصاحبه ای با روزنامه کیهان با انتقاد از عدم پیگرد به زعم او - چماقدارها- گفت: شما اگر یک گربه وارد نمازجمعه شود او را پیدا و دستگیر می کنید چرا نمی توانید عوامل حمله به امجدیه را پیدا کنید؟(نقل به مضمون)

احمد عملا ار سال 1360 نقش دبیری یا نمایندگی امام خمینی در جلسات "سران قوا" را ایفا می کرد، جلساتی که عملا سیاست های کلان نظام در حوزه داخلی و خارجی را تعیین می کرد و نمادی از یکدستی و وحدت حاکمیت بود.

اما انگاره ای که از سید احمد خمینی ساخته شد و تا روزهای پایان زندگی با او بود، "بی تکلفی" او بود، انگاره ای که امروز بعد از گذشت نزدیک به بیست سال از فقدان او، هنوز با او باقی مانده است.

این بی تکلفی -گریز از تشریفات و ملزومات قدرت-یا به زبان عوامانه تر- لوطی گری و خاک مزاجی- می توانست یک واکنش دفاعی یا عکس العمل شخصیتی به شرایط خاصی باشد که سیداحمد چندان انتظار آن را نداشت.



برای درک "بی تکلفی"سید احمد خمینی کافی است، نگاهی به عکسهای متنوع او بیندازیم، احمد را کمتر در لباس و هیات رسمی می بینیم، یکبار با عبا و عمامه ، بی اعتنا به دوربین ها، از دیوار سفارت آمریکا بپرد و پیام حمایت پدر را به دانشجویان خط امام را ابلاغ کند، یا در جمع ورزشکاران باستانی، ناگهان هوس کند که میل را به دوش بکشد،یا به جای عمامه سیاه، کلاه پشمی غیرمتعارفی را بر سر بگذارد و به پرستاری پدر مشغول شود، بغضش مقابل دوربین ها از فراغ پدر بشکند و های های گریه کند، یا بخاطر مخالفت مادر از منصب "امیرالحاج" بگذرد، اینها "تصویر" و "انگاره ای " بود که از سید احمد-به عنوان پسری مهربان و خاکی و خارج از فرم های رسمی- در میان عوام و خواص، ساخته شد و باعث محبوبیت خاصی برای او شد که تا امروز این تصویر ادامه دارد.


از سوی دیگر شاید این بی تکلفی در ظاهر و رفتار و گفتار، به نوعی مکمل اقتدار و عظمت و جذبه پدر بود، مردم اینطور می پسندیدند و دوست داشتند در کنار رهبر قاطع و انقلابی که کمتر به دوربین نگاه می کرد یا لبخند می زند و تصاویرش غالبا "رسمی" است، احمد بی تکلف و متفاوت را ببینند.

حتی ظاهر سیداحمد هم ظاهری متفاوت از غالب روحانیون و آقازاده ها بود، سبیل(شوارب) بلند که روی لبها می رسید، موهای بلند و روشنی که از زیر عمامه پیشانی بلندش را فرا می گرفت- و بعدها تبدیل به سنت ظاهری فرزندان سید احمد شد و البته سیمایی خوش و هیکلی فربه-که در فرهنگ عامه ایرانی نشان مهربانی است!


بعد از ارتحال امام خمینی(ره)، فصل جدیدی از زندگی سیداحمد خمینی آغاز می شود، نه سیاست به او -چنان که قبلا بود- نیاز داشت و نه دیگر او، سیاست را چنان می طلبید، خودسازی، پیدا کردن استاد عرفان، ذکر،چله نشینی و گوشه گیری از جمع، دغدغه های سیداحمد در دوران آخر عمر بود(1373-1368) بود، در این دوران هم احمد باز بی تکلف بود، ابایی نداشت که به عیادت و احوال پرسی و حتی حلالیت طلبی مخالفان سیاسی برود، پیشانی مهندس بازرگان را در بیمارستان آراد ببوسد یا آیت الله منتظری را چنان تحویل بگیرد و احوال پرسی کند که قائم مقام معزول رهبری را شگفت زده کند.


در هم تندیگی تصویر امام خمینی و احمد، چنان است که تا تصویر امام هست، احمد هم هست ، احمد مرز خانواده و سیاست، است، مرز رابطه عاطفی و سیاسی پسر با فرزند، در کنار اینها، همانطور که گفته شد ویژگی های خاص شخصیتی، رفتاری و ظاهری احمد هم چنان جذابیتی دارد که فراموش شدنی نیست.

منبع : پارسینه



:: مرتبط با: ویژه نامه امام خمینی ( ره ) ,
ن : مجید فقیری بیرامی
ت : شنبه 26 اسفند 1391
 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.
 
qzX86TdkweMahPf7i9q6faaOZB4